جمعه91/3/18
سلاااااااااااام......................... امشب خیلی خسته ام به خدا اینگار یه تریلی از روم رد شده .....نخندید جدی میگم اخه مهمون داشتم .داداشم و مامانینا و دوست بابابم بودن البته اینا خودمونیین ولی بازم تدارکات لازم بود اونم با وجود مارال از صبح به خدا سر پام اول گردگیری....... .....که من واقعا بدم میاد بعدشم جارو برقی کشیدن و اخرشم شروع کردم به اماده کردن غذاها من به گفته مهمونام شام زرشک پلو با مرغ و سالاد اندونزی و پیش غذا هم مامانم زحمت کشید آش دوغ گذاشت و زله و پودینگم بود راستی میوه هم هندونه بود البته به زبون مارال (ادونه) نمیدونید مارال چه قدر منو اذیت کرد به خدا دیونه شده بودم کلی با هم دعوا کردیم اخرش به...








